فرشته آسمونی ما...آوینا
دفتر خاطره ای کوچک برای ناگفتنی های من به تو آوینای نازم تا وقتی بزرگ شدی بدونی منو بابا چقدر عاشقت بودیم و هستیم

من وبابایی ٧ دی ٨٦ عقد کردیم و ٣١ اردیبهشت ٨٩ رفتیم زیر یک سقف....بعد ٥ ماه خدا به ما یه فرشته داد. مینویسم برای اون فرشته ای که اومد و شد همه زندگی مامان و باباش............


آرشيو مطالب

1392

1391

1390

____________________
مطالب اخیر

عشقم تولدت مبارک

خداحافظ می می

قند نبات عسل

عطر گل محمدی

دوووس

یک سال و 6 ماه

عسک

و...17 ماهه شیرین منو بابا

روزهای سیاه

بگو بگو بازم بگو

عکس های 15 ماهگی

صدا،دوربین؛حرکت

خنده

14 ماهگی

عکسای تولد فرشته

یک ساله ما

قدمهات استوار کوچولوی من

شیطون شیرین زبون

آزمایش خون

ماما

____________________
پیوندهای روزانه

سپیده مامان شایلی نازنین

مونا مامان بهراد عسل

هدی مامان مبین نفس

____________________
پیوند ها

نی نی سایت

صدف مامان آراد نازنین

مریم مامان نیکای نیک سرشت

سعیده مامان مهدیار جونی

شادی مامان بهار نازنین

شیوا مامان رهام عزیز

الهه مامان گلسا عسل

مستانه مامان انیتا جیگر

ویدا مامان رهاگلی

صدیقه مامان هانا ملوسک

مونا مامان بهراد موفرفری

الیسا مامان محمدصادق بلا

____________________
آمار

افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 19 نفر
بازديدهاي ديروز : 19 نفر
بازدید هفته قبل : 113 نفر
كل بازديدها : 41880 نفر

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

جمعه 28 تير 1392

عشقم تولدت مبارک

دختر ناز من:

2 ساله که قدم رو چشم منو بابایی گذاشتی و به خونمون ی رنگ دیگه دادی.....رنگ سبز بهار

بهار 90 زیباترین فصل عمر من

تک تک لحظات تلخ و شیرین این 2 سال و رو با بندبند وجودم حس کردم و حالا ی همدم دارم که منو حرفامو کامل درک میکنه

خوشحالم که 2 سال تمام کنارت بودم و بالندگیت رو لحظه لحظه شاهد بودم :خندیدنت،غلت زدنت،نشستنت، چهار دست و پا رفتنت،راه افتادنت و حالا شیرین زبونیای محشرت

گاهی از شدت عشق چنان فشارت میدم که دردت میاد میگی مامان دلم درد اومد و من باز عاشقتر میشم

و خدارو هزاران هزار مرتبه شکر میکنم که همچین نعمت بزرگی به ما بخشید

خدایاااااااااااا خودت حافظش باش

 

گل عمر من

همیشه برام بمون تا ابد تا بی نهایت عاشقتم

 

موضوع :

چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392

قند نبات عسل

این عنوانی که نوشتم دقیقا کلماتیه که وقتی تو جمله های قشنگ قشنگ میگی بهت میگم

اینقدر خوشکل و بجا فعلا رو صرف میکنی که گاهی دهنمون باز میمونه!!!

مامان از خرچنگ تَسیدم

 

 

بابا توپ سفید کوچوو موچوو گیفت خوشال شدم

 

 

خرچنگ به باب گف مَگز ندالی پسر

 

 

ننه تسبیح داد بازی کردم

 

 

بابا اوجت بلیم مگازه (چیزی) بخر

 

 

الهی مامان فدای حرف زدنت بشه کلی از این جمله ها میگی که الان یادم نمیاد تا برات بنویسم

دیروز اومدی سرتو انداختی پایین از همونجا با اخم بهم نگاه میکنی و لبتو گاز میگیری و میگی عصبیم :)

یعنی عصبانیم میگم کی اذیتت کرده؟؟میگی مامان مَصَم

واسه مامان قصه میگی: اِکی بود اِکی نبود ...کبود هیجکی نبود :)))

 

عاشقتم شیرین 22 ماهه من

موضوع :

چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392

خداحافظ می می

روز جمعه 31 فروردین با هم رفتیم ی جای مقدس تا با هم یه تصمیم بزرگ بگیریم

رفتیم تو حرم امام رضا تا از اقا کمک بخوایم تا به هردومون کمک کنه

به تو تا بتونی قبول کنی که جی جی مامان اه شده و تو خانوم شدی

و به من... به من دیوونه عاشق تا بتونم تحمل کنم نگاههای پر از حسرت تورو  و دردی که تو قلبم داشتم

مگه میشه یادم بره مرتبه اول مک زدنت و لذتی که توی مادر شدن با همون شیر خوردن اول تو قلبم جاری کردی؟و هر بار همون حس و حال....

لحظه لحظه هایی که با هم عشق کردیم و تو با شیره وجود من رشد کردی و بزرگ شدی خوابیدی و خندیدی

واز همه مهمتر ارامشت بود موقع شیر خوردن

خدااااااا جونم خودت میدونی که هر وقت شیرم رگ میکردم تورو شکر میکردم بخاطر این نعمتی که به منو و بچم دادی 

حالا هم ازت ممنونم که بهم توفیق دادی یک سال و ده ماه و ده روز به غنچه ام شیر بدم

و حالا ادامه ماجرا:ظهر رفتیم خونه مامان فاطی منم به سینه ام زردچوبه زدم و با هماهنگی قبلی دعوتت کردم که شیر بخوری..تا لباسمو زدم بالا یهو امیرعلی و ایناز و خاله نسترن و مامان فاطی گفتن اه ه ه ه جی جی مامان پی پی شده جوجه دیده تو بزرگ شدی اومده پی پی کرده

الهی فدات بشم که هاج و واج نگاه کردی و گفتی نشونم نده تخ شده پی پی شده

و این شد که دیگه نخواستی شیر بخوری

و یک هفته واسه خواب و بقیه مسایل اذیت شدیم ولی بدون خیلی خیلی این جدایی برای من سخت بود و همش کارم گریه بود ولی خداروشکر ی مرحله مهم رو پشت سر گذاشتیم دختر خوبم

الان که 2 هفته از شیر گرفتن میگذره تازه درد خودم اروم شده و شیرم داره خشک میشه

 

انشالله مامان و حلال کنی

عاشقتم عروسکم

موضوع :

دوشنبه 14 اسفند 1391

عطر گل محمدی

آوینای من:

مادر قربون اون طنین دلنشین صدات بشه که با جمله های دست و پا شکسته منظورتو به ما میفهمونی عسلک

این روزا ما تو خونمون یه فرشته سخن گو داریم که با کلمات غلط غولوتش قند تو دلمون آب میکنه

با حرفای شیرینش دلامونو میلرزونه مثل وقتی که یه گل محمدی و صبح زود بچینی و بوش کنی!دلت غنج میره

اینجا مینویسم تا فردا و فرداها یادم نره فرشته ام چیا میگفته

مینویسم تا وقتی دلم تنگ شد بخونم و بیاد بیارم که چه روزایی رو پشت سر گذاشتی،گذاشتیم

مَ ، مَس ،مستونه :سیر تکامل اسم من تا 20 ماه و 10روزگی

صَپه :صفحه

چیزا

دیگَ :دیگه

تیکَ :تیکه

عادی :) اینو از کارتون باب اسفنجی یاد گرفتی

زیبا

مَح ، محبوبی :محبوبه

مِناس: عمه مهرناز

کاکا:کالسکه و رکسانا

خودَمَ :مال خودمه

بِد َ من :بده من فدای لهجه ضایعت بشم من ادم اهنی جونم

مامان تی : مامان فاطی

دَبا :دعوا

سر شیشه

غذا

پیزا

قرص :اسمارتیز

دُخ : لخت

هولا :هوراااا

داله : داره

موس کو تیی : موسی کو تقی

آخ جون جی جی :))))

یه عالمه هم کلمه بی ادبی بهت یاد دادم که روم نمیشه بنویسمزبان

یادم بیاد باز میام مینویسم عزیزم

فقط بدون دیوونه وار دوستت داریم هم من هم بابا

 

موضوع :

جمعه 29 دی 1391

دوووس

مثل همیشه ساعت 3 بعدازظهر شده و میپرسم ازت که آوینا وقته؟؟؟؟جواب میدی هاب!!

رختخوابتو میارم با 2تا بالش یکی واسه تو یکی هم واسه خودم

شروع میکنی به شیرخوردن

منم چشمامو میبندم تا باهم بخوابیم

آخ که چه کیفی میده

سنگینی نگاهت و احساس میکنم همینطور کشیده شدن میمی بخاطر اینکه میخای چشمای منو ببینی

پلکامو اروم باز میکنم میبینم داری بهم نگاه میکنی

میگم دختر خوشکلم بخواب و دوباره چشامو میبندم

ولی دست بردار نیستی و همچنان نگاههای خیره

عاقبت تصمیم میگیرم دیگه نگاهت نکنم تا بخوابی

وقتی میبینی چشمام بسته اس صدام میکنی:مامانا...مامان....مامان

میگم جان عزیزم؟بخواب دیگه مامان

میگی دوووس

من هاج و واج می مونم منظورت همونیه که فکر میکنم؟؟؟

میگم چی مامان؟؟؟

میگی مامان دوووس دووووس و انگشت اشاره کوچولوتو سمتم میگیری

قبلم وایستاد بخدا

یه لحظه زمان برام متوقف شد

این دختر منه که داره واسه اولین بار میگه دوستم داره با چشاش با زبونش با انگشتش تمام احساساتشو بهم فهموند

عشق و از نگاهش خوندم

خدایا من چقدر خوشبختم

ازت ممنون بخاطر این گل خوشبو که منو لایق مادریش دونستی

خداااااااااااااا

خداااااااااااااا

موضوع :

شنبه 9 دی 1391

یک سال و 6 ماه

حالا ما تو خونمون یه خانوم کوچولو داریم که دیگه نمیگیم 18 ماهشه میگیم یک سال و نیمشه

از اینکه اینقدر بزرگ شدی که سنت رو با سال و ماه باید بگم خیلی خوشحالم

خوشجالم که تو این 18 ماه حتی یک لحظه هم ازت غافل نبودم

خیلی از کارایی که قبل از اومدن تو گل دختر انجام میدادم یک هو گذاشتم کنار!

درس... ورزش...کلاس کامپیوتر....مهمونیای دیروقت.....حتی خریدای حسابی رو!

حتی دلم واسه یه حموم حسابی تنگ میشد!و باید منتظر بابایی می موندم تا یه دوش 10 دقیقه ای بگیرم

ولی حالا میگم خداروشکر که دخترم لحظه لحظه پیشم بود و بزرگ شدنشو با تمام وجودم لمس کردم

پیش هیچ کس بیشتر از نیم ساعت نذاشتمت تو این مدت...وقتی ازت جدا میشدم انگار یه تیکه از وجودم نبود دوست داشتم زودتر کارمو انجام بدم و دوباره تو بغلم بگیرمت

فهمیدم مادر بودن چقدر سخت و درعین حال شیرینه

حالا داری کم کم بزرگتر و خانومتر میشی

میشینی و کارتونای مورد علاقه تو میبینی : باب اسفنجی که عاشق شخصیت پاتریکش شدی،پینگو ،بره ناقلا

دفتر و مداد تو میاری و بقول خودت ماه میکشی

شدیدا به دو تا از عروسکات وابسته ای و اسم یکیشون آناست.حتی نمیذاری زمین تا لباس تنت کنم

به من میگی مامانا

به بابا میگی حُِِجُ یا باباشششش

خلاصه خیلی حرف میزنی و دلبری میکنی

حالا بگم از واکسنت که من خیلی میترسیدم ازش

ولی شکر خدا نه پات درد گرفت نه تب نکردی

 

خوشکل موفرفری شیرین زبون با تمام وجودم عاشقتم

موضوع :

دوشنبه 29 آبان 1391

و...17 ماهه شیرین منو بابا

اوینا عمر مامان......جون مامان...نفس مامان

17 ماهه تو آغوشم دارم یه عشق کوچولو پرورش میدم..عشقی که روز به روز بزرگتر و عمیقتر میشه

بی نهایت بهم وابسته ایم:منو بابا،منو تو،تو و بابا

عاشقتیم شیرین ترین کودک دنیا

برای ما تو زیباترین و باهوشترین بچه ای هستی که تا حالادیدیم و شیرین زبون ترین وقتی بجای حاج آقا میگی حاق آجا

17 ماهگیت مبارک گل گلدون خونه ما

اینم دخمل بهاری در برگ ریز ابان ماه و ماهگرد 17 ام

موضوع :

يکشنبه 21 آبان 1391

عسک

ببخشید دخترم مامانت تو عکس گذاشتن زیادی تنبله

هرچند بعد یه مدت عکسای وبلاگ دیگه دیده نمیشه و حسابی حالگیریه

محو تماشای پینگو شدی گل گلی

از خواب بیدار شدی و میخای بری دردر...زیاد هم راضی بنظر نمیاینیشخند

وقتی با اصرار لباس مامان و پوشیدی

اوینا و کوله پشتی

موضوع :

دوشنبه 8 آبان 1391

روزهای سیاه

آه که چه سخته!

چه تلخه بنویسم از روزهایی که سیاهترین لحظات عمر24 ساله ام بود

دختر قشنگم چی برات بنویسم؟؟؟؟

تو شاهد بودی که چی به من و ما گذشت تو این یک ماه مریضی بابا جون

وقتی دکترا گفتن دیگه کاری از دست ما برنمیاد ببریدشون خونه چی به روز ما اومد

این 5 روز اخر که باباجون کسی رو نمیشناخت و وقتی تو بلند صداش میکردی بابا  بابا  با اون گلوی خشکش بهت میگفت هان نمیتونست بگه جان الهی بمیرم براش

خیلی دوست داشت یادته؟؟؟همیشه این شعرو برات میخوند وقتی از خواب بیدار میشدی یا میرفتیم خونه شون:

دختر طلا ماشالا....دختر بلا ماشالا....دختر بابا ماشالا...جیگر بابا ماشالا

یادته صدات میزد آوی بابا؟؟؟؟

دیگه نیس تا برات شعر بخونه بغلت کنه هی بمن بگه کولرو روشن کن گرمشه لباس بپوشونش سردشه به بچم غذا دادی؟؟؟؟خیلی دوست داشت خیلی

وقتی از مراسم تدفین اومدیم خونه تو عکس باباجون و دیدی روی پرچم سیاه و بلند داد زدی بابا باباجان

اشک همه رو دراوردی

هنوزم به عکس باباجون خیره میشی و منو نگاه میکنی و هی اشاره میکنی که باباجون کجاست

منم نمیدونم چی جوابتو بدم و فقط اشک میریزم

 

دخترم ببخش فقط خواستم بدونی که چی بهمون گذشت تو این روزای سیاه

کیبوردم خیس شده میرم دستمال بیارم

 

 

موضوع :

شنبه 8 مهر 1391

بگو بگو بازم بگو

این روزای ما پر شده از صدای ظریف ی دختر کوچولو که هر روز با یه کلمه جدید مارو غافلگیر میکنه

مامان فدای اون صدای دخترونه ات بشه که برام حرف میزنی و چلچلی میکنی

اونقدر حرف میزنی و صدا درمیاری که گاهی خنده ام میگیره میگم هیسسسسسس وراج کوچولوی من!

من فدای تک تک تارهای صوتیت بشم که هرچی میگم پشت سرم تکرار میکنی و اسمتو خوب بلدی

 

کلمه هایی که واضح میگی ایناهاست

پوپ : توپ

جی جَ : ....!

جوجه

آیییینا : آوینا

هم ما : هواپیما

پو پو : پلو

جیش

ماه

گل

برگ

عدس

کنجِِِه : کنجد

وقتی بابا حجت از ماشین پیاده میشه سرتو میبری بیرون و داد میزنی حُجَ و کلی میخندیدیم بهت

پَر : به مامان پری میگی هههههههههههه

پَت : پرت میکنی لگوهاتو میگی میگم چیکار کردی؟؟؟میگی پت

دماغ مامانو میکشی و میگی کند یعنی دماغتو کندم!!!!

کاکا : کالسکه

کَف : کفش

قاچ : قارچ

آب آب سی : تاب تاب عباسی

آک پش : لاک پشت

میگم بابا رفته سره؟؟؟؟ میگی کار

دوربین و میاری و میگی عَس یعنی ازم عکس بگیر بعدم کلی ژست میگیری و میخندی

صبحا که بیدار میشی به پشتت اشاره میکنی و میگی ماااااااا یعنی ماساژم بده!!!

ام ایی : امیرعلی

آیییینا :آیناز

اَ دَ : امیرحسین

 

بازم یادم اومد میام مینویسم دختر خوشکلم

 

موضوع :

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد